X
تبلیغات
گروه فرهنگی صالحون
اولین گفتار
بنام خدا
به پایگاه گروه فرهنگی صالحون خوش آمدید



گروه فرهنگی صالحون جمعی از دانشجویان ورامینی هستند که دوست دارند در زمره صالحان،زمینه ساز ظهور مصلح کل باشند
فرم تماس با ما
تبلیغات شما


جنبش مردمی نه، به ان پی تی
                    
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 :: 15:56 ::  نويسنده : صالحون :: موضوع:

امیر قلعه‌نویی پس از پیروزی تیمش برابر فجرسپاسی در شیراز، در مورد دیدار خود با هاشمی رفسنجانی اظهار داشت: من به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی گفتم امروز جامعه نیاز به آرامش دارد و مردم گرسنه هستند.

-----------------

قلعه نویی در مورد درآمد میلیاردی خود و بازیکنانش توضیح نداد ! وی توضیح نداد که وی و بازیکنانش تاکنون چه کاری برای گرسنگان کرده اند ؟! او نگفت که اگر یکسال بودجه تیمش و سایر تیم هایی که از بیت المال ارتزاق می کنند را به گرسنگان اختصاص دهند دیگر هیچ گرسنه ای در جهان باقی نمی ماند ! وی در مورد برنامه نود توضیح نداد؛ برنامه ای که هفته ای چند ساعت وقت مردم را میگیرد و به بررسی لیگ برتر فوتبال! می پردازد تا به جامعه آرامش دهد ! قلعه نویی خیلی از سوالات دیگر را بی پاسخ گذاشت که امروزه ذهن مردم را درگیر کرده است .



دوشنبه هفتم مرداد 1392 :: 23:19 ::  نويسنده : صالحون :: موضوع:
 

غزلی  در سوگ مولای متقیان امام علی (علیه السلام).از کتاب حق السکوت(برگزیده جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی) نوشته محمد مهدی سیار

 

امام رو به رهایی عمامه روی زمین
 
قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین
 
 
 
خطوط آخر نهج البلاغه ریخت به خاک
 
چکید خون خدا در ادامه روی زمین
 
 
 
خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو
 
گرسنگان "حجاز" و "یمامه" روی زمین(۱)
 
 
 
زمان به خواب ببیند که باز امیرانی
 
رقم زنند به رسم تو نامه روی زمین:
 
 
 
"مرا بس است همین یک دو قرص نان زجهان
 
مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین... " (۲)
 
 
 
***
 
...تو رفته ای و زمین مانده است و  ما اینک
 
و میزهای پر از بخش نامه روی زمین!
 
 
 
 
 
(۱) چگونه سیر بخوابم در حالی که شاید در "حجاز" یا "یمامه" گرسنه ای حسرت نانی برد.(نهج البلاغه:نامه 45)
 
(۲) بدانید که امام شما بسنده کرده از دنیا به دوجامه اش و از خوراکها به دو قرص نانش.(همان منبع) 
(۳) تصویر از دوست خوبم سید محمد زاهدی است که در سایت عصر انتظار قرار داده است.


پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392 :: 1:12 ::  نويسنده : صالحون :: موضوع:


(بازخوانی توسط آقای دکتر مجتبی جاویدی

نویسنده کتابهای قاموس عدالت و امنیت اخلاقی از دیدگاه رهبری)

 

معیار های معنوی:

ايمان به خداوند

رعايت تقواي الهي

جلب رضايت خداوند

انگيزه الهي از کسب قدرت

تذکر و توجه دائم به خداوند

استمداد از کمک و هدايت الهي

بصيرت

پايبند به ارزشهاي ديني و اخلاقي

با اخلاص

دوري از هوا و هوس

معیارهای انقلابی:

روحيه کار، تلاش و جديت

اعتزاز به اسلام

پايبندي به اسلام، هدفهاي انقلاب، نظام اسلامي و امام(ره)

حافظ و مومن نسبت به اصول، دين و ارزشهاي انقلابي مردم

حزب الهي، متعهد، متدين و متعبد

انقلابي

سياستمدار

امين

فداکار

حافظ استقلال اقتصادي، سياسي و فرهنگي کشور

روحيه‌ي خدمتگزاري، خاكساري و تواضع در مقابل مردم

دانستن قدر و ارزش مردم

احساس درد کردن از درد مردم

يگانه و صميمي با مردم

مؤمن به مردم، نيروي مردم و حق مردم

 

معیار های مدیر و مدبر بودن:

مدير

کارآزموده و با تجربه

با کفايت

تکيه بر برنامه ريزي

کارآمد

به دنبال ساخت زيربناهاي كشور

متخصص

مجاهد

پيگير و با حوصله و داراي پشتکار

مبارزه با بيکاري و ايجاد اشتغال

به دنبال شکوفايي اقتصادی

رفع مشكلات و اصلاح امور اقتصادي

ارتقاي علمي و فني کشور

توجه به پيشرفت معنوي کشور در کنار پيشرفت مادي

ارتقا دهنده معرفت و معنويت در جامعه

اجراي احکام الهي و اسلامي در جامعه

شايسته سالاري و انتخاب معاونان، وزرا و زيردستان با ملاکهاي الهي

عالم و دانشمند

قوي و قدرتمند

شجاع

شاداب و با نشاط

با همت

هوشمندي در شناخت مسائل و مضايق و پيدا كردن راه حلها

مردمي

ثابت قدم

احساس مسئوليت و تعهد

پاسخگويي

تلاشِ بي‌وقفه و خستگي‌ناپذير

تعامل و همکاري با قواي ديگر

اجراي سند چشم انداز توسعه

آمادگي و استعداد براي خدمت به کشور

روحيه انتقاد پذيري

داشتن غيرت ملي

قانونگرا و پايبند به قانون

مغتنم شمردن فرصت و وقت

مقدم کردن منافع عامه مردم بر منافع خواص

استفاده از شيوه هاي علمي در مسائل گوناگون اقتصادي، فرهنگي، سياسي و ...

دوري از نسخه هاي منسوخ شده غربي در برنامه ريزيها  و استفاده از شيو هاي جديد متناسب با اقتضائات کشور

حرکت از مرحله نظام اسلامي به سمت تحقق دولت اسلامي، کشور اسلامي و تمدن اسلامي

وفادار به قانون اساسي

اعتقاد به اصول همراه با اصلاح روشها(اصولگراي اصلاح طلب)

پيگير تحقق عدالت اجتماعي در جامعه

همراه کردن عدالت اجتماعی با عقلانيت و معنويت

فهميدن درد کشور و مردم و گره گشايي از مشکلات مردم

دوري از شعارهاي لفاظي‌گونه

يکسان دانستن حق شهرهاي بزرگ و کوچک و روستاها

عدم تبعيض در تخصيص امکانات در نقاط مختلف کشور

اصلاح سياست هاي اقتصادي پولي، مالي، توليدي و خدماتي

توجه به معيشت عمومي مردم

تحقق امنيت همه جانبه؛ اجتماعي، اخلاقي، انتظامي، اقتصادي، آبرويي و ...

جهت گيري اقتصاد کشور به سمت اقتصاد اسلامي

غمگساري از ضعيفان و مستضعفان

در اولويت قرار دادن محرومان و مستضعفان در برنامه ريزيها

دوري از افزون طلبي، اشرافيگري و تجمل گرايي

دور بودن اطرافيان و وابستگان از اشرافيگري و تجمل گرايي

ساده زيستي

بي اعتنايي به زخارف دنيا

سعه صدر و تحمل مخالف

نظارت بر عملکرد زير مجموعه

رفع تبعيض و پُر کردن شكاف طبقاتي ميان ثروتمندان و فقرا

مبارزه کننده با فقر و فساد و تبعيض

شيرين کردن کام و ذائقه مردم(نشان دادن تأثير پيشرفت کشور در زندگي مردم)

نمونه و الگو کردن کشور از جهت پيشرفت و توسعه

رساندن کشور به جايگاه شايسته ملت ايران

جهت دهي کردن بودجه کشور به سمت نيازهاي مردم

افزايش ثروت ملي

افزايش توليد ملي

افزايش رفاه عمومي کشور

عزم جدي براي ريشه کني فقر در جامعه

جهت دادن جامعه به سمت توسعه عدالت محور

مبارزه با مفاسد اقتصادي

مبارزه با مفاسد اداري؛ مبارزه با رشوه خواري، رانت خواري و ...

طرد کنند افراد فاسد و مفسد از دستگاههاي تصميم گير

عدم حيف و ميل بيت المال

دوري از مسائل سياسي، جناحي و حزبي

دوري از بده بستان هاي سياسي و اقتصادي

تعميق باور ديني، ايمان انقلابي و باورهاي ملي در جامعه

در انديشه آخرت مردم

ارتقاء فرهنگ اسلامي و ملي

گسترش فضايل اخلاقي

مبارزه با فساد اخلاقي و رواج منکرات در جامعه

توجه به فرهنگ عمومي کشور و مقابله با اباحيگري اعتقادي و عملي

ترويج فضاي برادرانه و صميمانه و دوري از تشنج و نقار در جريان تبليغات

عدم تخريب ديگري در جريان تبليغات

دوري از تبلغات اسراف گونه و پرخرج

ندادن وعده هاي دور از دسترس و تحقق نايافتني

وامدار ديگري نبودن

به کاربستن سه اصل عزت حکمت و مصلحت در سياست خارجی

تحت تأثير دشمن نبودن

شادمان نشدن دشمن از رياست جمهوري او

عملکرد بر خلاف خواست دشمنان

عدم اعتنا به وسوسه هاي دشمن

مقابله با توطئه‌هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي دشمنان

دوري از تملق گويي و گرايش نسبت به دولتهاي غربي

استكبارستيزي و ايستادگي شجاعانه در برابر سلطه‌طلبان بين‌المللي

عدم تسليم در برابر زورگويي هاي بين المللي

داشتن موضع فعال و تهاجمي در قبال ظلمها و بي عدالتي هاي موجود در جهان

ايستادگي بر مباني اصولي در عرصه بين الملل

دفاع از حقوق ملت در عرصه بين الملل

تامين اقتدار ملي؛ اقتدار سياسي، اقتصادي، فرهنگي و ...

تامين عزت ملي

تقويت خودباوری و اعتماد به نفس ملي

تامين وحدت و همبستگي ملي

مراقبت از منافع ملي

تأمين آزادی و آزاد انديشی



شنبه دهم فروردین 1392 :: 1:8 ::  نويسنده : صالحون :: موضوع: پوستر

ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا(س)، پوستری با شعر زیبای “یا فاطمه روز حشر،ستاری کن/دلسوختگان را ز کرم یاری کن/ما با همه گفتیم که با زهراییم/تو نیز بیا و آبروداری کن” تقدیم می کنم. امید که قبول افتد…

ابعاد تصویر: ۶۰۰۰*۴۰۰۰

اندازه تصویر: ۸ مگابایت

کیفیت: بسیار بالا

برای دریافت این تصویر ، یک صلوات برای تعجیل در ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بفرستید.

برای دریافت اندازه کامل تصاویر روی تصویر بالا کلیک کنید

 

برای دریافت فایل لایه باز اینجا کلیک کنید.

اندازه فایل فشرده: ۱۴۳ مگابایت



شنبه دهم فروردین 1392 :: 1:8 ::  نويسنده : صالحون :: موضوع: پوستر

با تقدیم بهترین سلام ها و تبریک ها به مناسبت سال جدید خدمت دوستان گرامی، پوستری از مقام معظم رهبری (مدظله) بهمراه شعار سال جدید تقدیم میکنم. امید که قبول افتد…

ابعاد تصویر: ۶۰۰۰*۴۰۰۰

اندازه تصویر: ۶ مگابایت

کیفیت: بسیار بالا

برای دریافت این تصویر ، یک صلوات برای تعجیل در ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بفرستید.

برای دریافت اندازه کامل تصاویر روی تصویر بالا کلیک کنید

 

برای دریافت فایل لایه باز تصویر، اینجا کلیک کنید

انادزه فایل: ۱۰۴ مگابایت



شنبه دهم فروردین 1392 :: 1:7 ::  نويسنده : صالحون :: موضوع: پوستر

برای دریافت این تصویر ، یک صلوات برای تعجیل در ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بفرستید.

برای دریافت اندازه کامل تصاویر روی تصویر بالا کلیک کنید

برای دریافت این تصویر ، یک صلوات برای تعجیل در ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بفرستید.

برای دریافت اندازه کامل تصاویر روی تصویر بالا کلیک کنید



یکشنبه ششم اسفند 1391 :: 21:52 ::  نويسنده : محسن صداقتی :: موضوع: امام خامنه ای

ماجرای تكریم آیت‌الله خوشوقت توسط رهبر انقلاب


گفتاری از حجت‌الاسلام‌والمسلمین كاظم صدیقی، استاد اخلاق و امام جمعه‌ی موقت تهران درباره‌ی شخصیت مرحوم آیت‌الله حاج شیخ عزیزالله خوشوقت

حضرت آیت‌الله خوشوقت علاوه بر داشتن ذاتی پاك و قماشی نورانی كه به دیدن بزرگانی مثل علامه‌ی طباطبایی هم مفتخر شده بود، خودش هم اهل عمل بود. ایشان قبل از انقلاب، هم در اصول و هم در حكمت و عرفان و اقتصاد و جامعه‌شناسی و روانشناسی سرآمد بود. مدتی در قم بودند و بعد در مقطعی به تهران آمدند. در عین حال، بیشتر اهل خلوت و تفكر و سكوت بودند.


http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif
مرجع بودند، اما خود را مطرح نمی‌كردند
بعد از انقلاب هم همچنان كه مشرب امام، مشرب عرفان بود و به‌ خاطر انقلاب وارد مسائل انقلاب شدند، ایشان نیز به فراخور احتیاجی كه انقلاب به ایشان داشت، وارد مسائل انقلاب شدند و به فرمان امام خمینی رحمه‌الله به عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی درآمدند. بعدها با اقبال بیشتر جامعه به سوی ایشان، جلسات بانشاط و شیوایی برای تشنگان معرفت الهی ترتیب دادند.

مقام علمی و معنوی مرحوم آقای خوشوقت برای همه‌ی فضلایی كه سوابق ایشان را در قم می‌دانستند، روشن بود. ایشان از شاگردان خوب حضرت امام
رحمه‌الله بودند و در درس مرحوم آقای آیت‌الله‌العظمی بروجردی شركت كرده بودند. حتی امكان مرجعیت برای ایشان فراهم بود و می‌توانستند رساله بدهند؛ كما‌این‌كه برخی از خواص و افرادی كه ایشان را می‌شناختند، از ایشان تقلید می‌كردند و فتوا می‌گرفتند، با این‌كه رساله هم نداشتند. در عین حال، ایشان تمایلی به مطرح‌شدن نداشتند.
ایشان اسوه بود و كارهایی كه می‌كردند، همچون كار پیامبر اكرم (ص) بود كه «طَبیب‌ٌ دَوّارٌ بِطِبّه» این جمله را حضرت امیر (ع) درباره‌ی پیامبر خدا ‌گفتند كه ایشان طبیبی بود كه در مطبّش نمی‌نشست، بلكه بیماران را در منازل‌ خود آنها معاینه می‌كرد و دنبال بیمارها می‌گشت.

پس از انقلاب، ایشان به غیر از عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی، به كار تربیت جوانان و پاسخگویی به شبهات اعتقادی و سیاسی آنان می‌پرداختند. خود این كار، بسیار بزرگ بود. ایشان بدون هیچ تكلّفی در اختیار انقلاب بودند و برای انقلاب، نظام و ولایت مایه می‌گذاشتند.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif
طبیبی بودند در جستجوی مداوای بیماران
آن‌قدر این مرد بزرگ متواضع بود كه با آن مقام علمی و معنوی، هیچ حد و حریمی برای خودش قرار نداده بود. بلكه به خانه‌های اشخاص می‌رفت و در مجالس شهرهای كوچك حضور می‌یافت. هر كسی هم از دور و نزدیك می‌خواست ایشان را ببیند، هیچ مشكلی نداشت. یك تواضع و سعه‌ی صدری داشتند كه همه‌كس می‌توانست مسائل خودش را با ایشان مطرح بكند. از این جهت من نظیر و شبیهی برای مرحوم آیت‌الله خوشوقت سراغ ندارم.

در گوشه و كنار تهران، مجالسی بود كه از ایشان دعوت می‌شد و ایشان بدون هیچ‌گونه تكلفی این مجالس را قبول می‌كردند و می‌رفتند. بسیاری از علما كه جزو چهره‌های نورانی بودند، مركزی داشتند كه همه می‌رفتند آن‌جا و اغلب خیلی اهل رفت‌و‌آمد نبودند و یك كانونی داشتند كه همه می‌آمدند آن‌جا و استفاده می‌كردند. حضرت آقای خوشوقت اما گاهی برای اداره‌ی جلساتی به ورامین می‌رفتند، گاهی به محلات تشریف می‌بردند. یك عالِم برجسته از تهران مثلاً برود به ورامین تا عده‌ای جوان از ایشان استفاده كنند.


ایشان اسوه بود و كارهایی كه می‌كردند، همچون كار پیامبر اكرم
صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بود كه «طَبیب‌ٌ دَوّارٌ بِطِبّه»۱ این جمله را حضرت امیر علیه‌السلام درباره‌ی پیامبر خدا ‌گفتند كه ایشان طبیبی بود كه در مطبّش نمی‌نشست، بلكه بیماران را در منازل‌ خود آنها معاینه می‌كرد و دنبال بیمارها می‌گشت.

یكی دیگر از ابعاد وجودی ایشان این بود كه مشاور امینی بود برای جوانان و غیر جوانان. هر كسی در هر بُعدی تحیّری داشت، بر سر دوراهی بود و تكلیف خودش را نمی‌دانست، به آیت‌الله خوشوقت مراجعه می‌كرد و با مشورت با ایشان مشكل حل می‌شد.


از دیگر ویژگی‌های برجسته‌ی ایشان، دوام حضور ایشان بود. با این‌كه خیلی هم اهل رفت‌و‌آمد بودند و دورش همیشه شلوغ بود و مراجعه‌كننده‌ی زیادی داشتند، اما مصداق آیه‌ی كریمه‌ی «رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»
۲ بود. هیچ نوع مراوده و رفت‌و‌آمد و صحبتی مانع حضور و اتصال ایشان به مبدأ غیب نبود. همیشه حالت حضور داشتند. برنامه‌های ذكری خودشان را همیشه داشتند. برنامه‌هایی كه اهل سیر و سلوك دارند، اذكار محاسبه‌شده‌ای را كه به طور مستمر جزو برنامه‌هایشان است، ایشان هیچ‌گاه از یاد نمی‌برد. برنامه‌ی ختم صلوات یكی از برنامه‌های ایشان بود كه هم سفره‌ی رحمت الهی بود و هم بهانه‌ای بود كه اشخاص آن‌جا جمع بشوند و ایشان برای آنها نورافشانی و روشنگری و رفع ابهام كنند.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22072/C/13911202_0122072.jpg

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif ماجرای تكریم آیت‌الله خوشوقت توسط رهبر انقلاب
سابقه‌ی آشنایی رهبر انقلاب با حضرت آیت‌الله خوشوقت و علاقه‌ی رهبری به ایشان، به مدرسه‌ی حجتیه‌ی قم بازمی‌گردد. بعد از انقلاب هم مشورت‌هایی با ایشان داشتند. تكریم عجیبی حضرت آقا از ایشان داشتند. یك بار یادم هست كه آیت‌الله خوشوقت برای حضور در یكی از مجالس، خدمت حضرت آقا رفته بودند و از در حیاط وارد شده بودند و كفش‌ها را هم همان‌جا گذاشته بودند. بعد از پایان مجلس، همه حركت كردند برای صرف شام. حضرت آقا و آیت‌الله خوشوقت كنار یكدیگر بودند. حضرت آقا وقتی متوجه شدند كه كفش‌های ایشان در آن‌جا نیست، كفش‌های خودشان را برداشتند و مقابل پاهای آیت‌الله خوشوقت جفت كردند. آیت‌الله خوشوقت هرچه اصرار كردند، آقا قبول نكردند. آیت‌الله خوشوقت هم كفش‌های آقا را پوشیدند و بعد، اطرافیان برای حضرت آقا كفش آوردند. حضرت آقا علاقه‌ی فوق‌العاده‌ای به ایشان داشتند. فراتر از علاقه، بلكه اعتقاد بود.

رهبر معظم انقلاب آیت‌الله خوشوقت را جزو كسانی معرفی می‌كردند كه جلوی طوفان‌ها را می‌گیرند و نمی‌گذارند دل‌ها را باد ببرد. ایشان فرمودند كه طوفان‌ها زیاد است و مقاومت‌كردن در برابر این طوفان‌ها مشكل است. به یك جایی وصل بشوید كه این بادها شما را با خودش نبرد. سؤال كردیم مثلاً به چه كسی؟ فرمودند به آیت‌الله خوشوقت.


آیت‌الله خوشوقت همچون دریا بود. ان‌شاءالله خداوند ما را با ایشان كه از دستمان رفته است، محشور كند. خداوند ایشان را در دریای رحمتش مُستغرق، و با اولیاء‌الله محشور كند.



پی‌نوشت‌ها:
۱. نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۱۰۸
۲. قرآن كریم، سوره‌ی مباركه نور، آیه‌ی ۳۷

برچسب‌ها: آیت‌الله خوشوقت, حجت‌الاسلام‌والمسلمین كاظم صدیقی, امام جمعه‌ی موقت تهران, آیت الله خامنه ای

یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391 :: 21:34 ::  نويسنده : محسن صداقتی :: موضوع: فرهنگی

مروری بر اعمال تروریستی فرقه بهائیت؛
بهائیان همواره در عرصه های حقوق بشری یکی از سوژه های تبلیغاتی دنیای غرب علیه ایران بوده اند گویا این جماعت، مظلومان و ساکتان تاریخ بوده و در حق انها ظلمی بزرگ رقم خورده است اما آنچه کمتر مورد بررسی و توجه قرار گرفته اعمال شنیع این فرقه در قالب ترور، آدمکشی، قتل و کشتار بوده است .
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، بهائیان همواره در عرصه های حقوق بشری یکی از سوژه های تبلیغاتی دنیای غرب علیه جمهوری اسلامی بوده اند گویا این جماعت ،مظلومان و ساکتان تاریخ ایران بوده و در حق انها ظلمی بزرگ رقم خورده است شاید تاکنون فکر می کردید بهائیت ، یکی از فرقه های انحرافی است و توسط کانونهای استعماری ایجاد شده است .

سرسپردگی این دین ساختگی و انحرافی جای سوال و شک ندارد اما آنچه کمتر مورد بررسی و توجه قرار گرفته است اعمال شنیع این فرقه در قالب ترور ، آدمکشی ، قتل و کشتار بوده است . در این گزارش مروری بر اعمال تروریستی این گروه خواهیم داشت.


« فرقه شیخیه » ریشه اصلی بهائیت

ریشه اصلی بهائیت را باید در فرقه ای با نام « شیخیه » جست و جو کرد این فرقه توسط فردی با نام شیخ احمد احسائی پایه گذاری شد.

شیخ احمد ، در سال ۱۱۷۵ ه.ق و به قولی ۱۱۶۶ ه.ق در آبادی احساء واقع در کشور عربستان کنونی بدنیا آمد ، پس از تحصیلات اولیه با فرقه صوفیه رابطه پیدا کرد و کم کم روحیه صوفیه گر ی در او پیدا شد .

او بر اساس پیشینه فکری صوفی منشی در عین حال که شیعه بوداعتقاد بر ۴ اصل داشت که عبارت بودند از:

1- خدا ۲- پیامبر ۳- امام ۴- باب امام (واسطه بین امام ومردم) او مدعی شد که من نائب و باب خاص امام زمان هستم و در اواخر عمر یکی از شاگردانش به نام سید کاظم رشتی را جانشین خود معرفی کرد.


بهائیت

یکی از مدعیان جانشینی سید کاظم رشتی، علی محمد شیرازی معروف به سید باب بود او در روز اول محرم ۱۲۳۵ ه.ق در شیراز متولد شد . پدرش در سن کودکی او از دنیا رفت و او تحت کفالت مادرش فاطمه بگم و دایی خود سید علی درآمد.او توسط دایی اش در سن کودکی به مکتب شیخ محمد عابد که او نیز شیخی مسلک بود فرستاده شد ولی پیروان باب برخلاف مدارک بسیار زیادی اصرار دارند او را درس نخوانده و اُمّی قلمداد کنند. او در سن ۱۹ سالگی همراه دایی اش به بوشهر و از آنجا عازم کربلا شدو در کلاس درس سید کاظم رشتی شرکت نمود بعداز مدتی به شیراز بازگشت و در شب جمعه ۵ جمادی الاول ۱۲۶۰ ه.ق در ۲۵ سالگی ادعای بابیت کرد ، که اين زمان بعنوان مبداء تاريخ بابيان موسوم به «تاريخ بديع» شمرده مي‌شود، و در 27 شعبان 1266/ 9 ژوئيه 1850 به قتل رسيد.

او ابتدا خود را «باب امام زمان» (عج) خواند، سپس خود امام زمان و سرانجام مدعي نسخ اسلام و نزول ديني جديد شد. از اينرو، مسلمانان، حتي اهل تسنن، بهائيان را جزو فرق اسلامي بشمار نمي‌آورند.


علی محمد شیرازی بنیانگذار فرقه ضاله بابیت

باب در 27 شعبان 1266 هجری قمری در تبریز با درایت قاطعانه مرحوم امیر کبیر اعدام گشته و فتنه بابیان موقتا خاموش شد.

شورش‌هاي بابيان اوّليه در نخستين سال سلطنت ناصرالدين شاه و صدارت ميرزا تقي خان اميرکبير، خوش‌نام‌ترين وزير تاريخ معاصر ايران، در کنار شورش‌هاي بزرگ و کوچک محلي که اندکي پيش يا پس از مرگ محمد شاه ( ششم شوال 1264/ 4 سپتامبر 1848 ) سراسر ايران را فراگرفت، و بزرگترين‌شان شورش محمدحسن خان سالار در خراسان بود، بخشي از سناريوي ايجاد آشوب در ايران با هدف متزلزل کردن حکومت مرکزي بود.

محل تیرباران باب در تبریز

اميرکبير با تدبير يا سرکوب قاطع اين شورش‌ها را مهار و خاموش کرد. فريدون آدميت، که در ميان محققين فوق در زمينه بابي‌گري صاحبنظرترين است، سرکوب قاطع شورش‌ بابيان را از افتخارات کارنامه امير مي‌داند. اين فتنه با درايت و قاطعيت اميرکبير فرونشانده شد و به تبع آن در 27 شعبان 1277 علي‌محمد باب نيز، به دستور امير، در ميدان ارگ تبريز تيرباران شد.

میرزا تقی خان امیر کبیر مبارز اصلی با فرقه بابیت

پس از سرکوب فتنه باب ، این فرقه ضاله به يک فرقه مخفي تروريستي بدل شدند و نام خود را بعنوان« بنيانگذاران تروريسم جديد» در تاريخ ايران ثبت کردند. نقشه ترور شاه و اميرکبير و امام جمعه از توطئه‌هايي بود که کشف شد.

مرگ باب باعث دعوای میان دو تن از مدعیان جانشینی او شد ، این اختلاف میان به درگیری های خونین دو مدعی انجامید ، یکی از آنان ميرزا حسينعلي نوري و دیگری برادر او ، ميرزا يحيي صبح ازل بود.

علی محمد باب طبق وصیتش میرزا یحیی معروف به صبح ازل را جانشین خود قرار داده و وظیفه تکمیل کتاب بیان را به او محوّل کرده بود.میرزا یحیی و حسینعلی بهاء دو برادر بودند و پس از اعدام باب حسینعلی تا مدت ها خود را از پیروان میرزا یحیی می دانست تا اینکه در مدت اقامت در ادرنه اختلافاتی میان دو برادر بوجود آمد و آتش کدورت بین آنها شعله ور شد و سرچشمه این اختلافات چیزی نبود جز ریاست. بالاخره در سال چهارم اقامت در ادرنه در سال ۱۲۸۹ ه.ق حسینعلی بها ادعای جانشینی باب را کرد و همین منجر به جدایی و دو دستگی دو برادر و پیروان آنها شد.پیروان میرزا یحیی (صبح ازل) به ازلیه و پیروان حسینعلی بهاء به بهائیه نامیده شدند.

یحیی صبح ازل بنیانگذار شاخه ازلی در بابیت

پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب در کتاب بیان به دنبال مظهر ظهور بعدی که در این کتاب به «ظهور من یظهره الله» اشاره شده‌است، گشتند.آنها در ابتدا از میرزا یحیی نوری که باب به او لقب صبح ازل داده بود پیروی میکردند ولی پس از چندی در سال ۱۸۶۳ میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) که سمت معاونت برادرش را داشت از او برید و خود را من یظهره‌الله معرفی کرد.دولت عثمانی هم از بیم جنگ میان دو فرقه میرزا یحیی و اتباعش را به قبرس و میرزا حسینعلی و یارانش را به عکا تبعید کرد. میرزا یحیی از آن پس فعالیت چندانی نشان نداد و فشار و تبلیغات بهائیان اندک اندک او و یارانش را به فراموشی افکند. اما حسینعلی که خود را بهاء الله می خواند به فعالیت شدیدی دست زد و بهائیت را پدید آورد.



آدمکشی ، قتل و کشتار کار اصلی بهائیان


آدمکشی ، قتل ، ترور و قساوت را از اولين روزهاي پيدايش بابي‌گري در ميان اعضاي اين فرقه مي‌توان ديد. به‌نوشته فريدون آدميت، بابي‌ها در جريان شورش‌هاي خود در دوران ناصري، با مردم و نيروهاي دولتي رفتاري سبعانه داشتند و «اسيران جنگي» را «دست و پا مي‌بريدند و به آتش مي‌سوختند.» قساوت و سبعيت فوق‌الذکر را در ماجراي قتل شهيد ثالث (حاج ملا محمد تقي برغاني، 17 ذيقعده 1263ق.)، عمو و پدر همسر قرةالعين، نيز به‌روشني مي‌توان مشاهده کرد.

قتل های انجام شده توسط بهاییان را می توان به پنج گروه مي‌توان تقسيم کرد: اوّل، قتل‌هاي سياسي؛ دوّم، قتل برخي شخصيت‌هاي مسلمان که تداوم حيات ايشان براي بهائيت مضر بود؛‌ سوم، قتل بابيان مخالف دستگاه ميرزا حسينعلي نوري (به‌طور عمده ازلي‌ها)؛ چهارم،‌ قتل بهائياني که از برخي اسرار مطلع بودند يا به دلايلي تداوم حيات ايشان مصلحت نبود؛ پنجم، قتل بنا به اغراض شخصي سران فرقه بهائي.


تروريسم سياسي

تروريسم سياسي در تاريخ معاصر ايران از اواسط دهه 1840 م./ 1260 ق. با بابي‌گري آغاز شد و چنان با بابي‌گري پيوند خورد که در دوران متأخر قاجار نام «بابي» ‌و «تروريست» مترادف بود. مي‌دانيم که بابي‌ها ترور اميرکبير را طراحي کردند و در 28 شوال 1268 ق./ 15 اوت 1852 م. به ترور نافرجام ناصرالدين شاه دست زدند که به دستگيري گروهي از ايشان انجاميد. از آن پس اين رويه در ايران تداوم يافت و به‌ويژه در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن اوج گرفت.

فعاليت‌هاي تروريستي دوران انقلاب مشروطه و پس از آن با نام سردار محيي (عبدالحسين خان معزالسلطان)، احسان‌الله خان دوستدار، اسدالله خان ابوالفتح‌زاده، ابراهيم خان منشي‌زاده و محمد نظر خان مشکات‌الممالک در پيوند است .

عبدالحسين خان معزالسلطان (سردار محيي) و ميرزا عليمحمد خان تربيت

فعاليت‌هاي مخفي اسدالله خان ابوالفتح‌زاده (سرتيپ فوج قزاق) و ابراهيم خان منشي‌زاده (سرتيپ فوج قزاق) و محمدنظرخان مشکات‌الممالک از سال 1323 ق. و با عضويت در انجمن مخفي معروف به بين‌الطلوعين آغاز ‌شد که جلسات آن در خانه ابراهيم حکيمي (حکيم‌الملک)، نخست‌وزير بعدي دوران پهلوي، برگزار مي‌شد و بسياري از اعضاي آن بابي ازلي و تعدادي بهائي بودند.

ابراهیم حکیمی (حکیم الملک)

اين همان نکته‌اي است که آخوند خراساني و شيخ عبدالله مازندراني بسيار دير (پنج سال بعد) متوجه شدند و مازندراني در نامه به حاجي محمدعلي بادامچي به آن اشاره کرد.

از ذيقعده 1323 ق. اين فعاليت با عضويت اسدالله خان ابوالفتح‌زاده و برادرش سيف‌الله خان و ابراهيم خان منشي‌زاده در «انجمن مخفي دوّم» تداوم يافت. در اين انجمن سيد محمدصادق طباطبايي (پسر آيت‌الله سيد محمد طباطبايي)، ناظم‌الاسلام کرماني و آقا سيد قريش (از اعضاي بيت سيد محمد طباطبايي) و شيخ مهدي (پسر آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري) عضويت داشتند.

در همين زمان گرايش‌هاي تروريستي برخي از اعضاي اين انجمن کاملاً مشهود بود. براي مثال، در يکي از جلسات انجمن مسئله قتل آيت الله سيد عبدالله بهبهاني مطرح شد که با مخالفت سيد محمد صادق طباطبايي مواجه گرديد. اندکي بعد، ارباب جمشيد جمشيديان (دوست صميمي و محرم اردشير ريپورتر) به عضويت اين انجمن درآمد.

آیت الله سید عبدالله بهبهانی

گروه تروريستي فوق سرانجام شکل نهايي خود را يافت و به عمليات آِشوبگرانه و تفرقه‌افکنانه‌اي چون ترور نافرجام شيخ فضل‌الله نوري (16 ذيحجه 1326ق.) دست زد. عامل اين ترور کريم دواتگر بود که دستگير شد. در اين رابطه افراد ديگري نيز دستگير شدند. يکي از ايشان ميرزا محمد نجات خراساني، عضو فرقه بهائي، بود که به ارتباط با سفارت انگليس و به عنوان شخصيتي فاسد شهرت داشت. نجات نيز عضو کميته بين‌الطلوعين بود. به‌گفته تقي‌زاده، اسمارت، نماينده سفارت انگليس، در جلسات بازجويي از محمد نجات شرکت مي‌کرد و مواظب بود که «نتوانند به ميرزا محمد زور بگويند.» طبق گزارش 15 ژانويه سِر جرج بارکلي به سِر ادوارد گري، وزير خارجه انگليس، در جريان اين بازجويي‌ها کريم دواتگر تلويحاً حسينقلي خان نواب، برادر عباسقلي خان کارمند سفارت انگليس، را به ترور مربوط کرد. حسينقلي خان نواب نيز از نزديکان و محارم اردشير ريپورتر، رئيس شبکه اطلاعاتي حکومت هند بريتانيا در ايران، بود.

کريم دوانگر
عامل ترور نافرجام شيخ فضل الله نوري پس از بازداشت

در اوّل جمادي‌الثاني 1327ق. ابوالفتح‌زاده و منشي‌زاده، به‌همراه زين‌العابدين خان مستعان‌الملک، گروه تروريستي جديدي تشکيل دادند موسوم به کميته جهانگير. ابوالفتح‌زاده و مستعان‌الملک و ميرزا محمد نجات از جمله اعضاي «محکمه انقلابي» بودند که حکم مرگ شيخ فضل‌الله نوري را صادر کردند. دادستان اين محکمه شيخ ابراهيم زنجاني بود که تحت‌تأثير ميرزا مهدي خان غفاري کاشي (وزير همايون)، عضو فرقه بهائي، قرار داشت.

شیخ فضل الله نوری و سید عبدالله بهبهانی
 دو تن از علمای اسلام که بهائیان مورد ترور قرار دادند

در رجب 1328ق. حادثه قتل سيد عبدالله بهبهاني رخ داد که عاملين آن وابستگان شبکه تروريستي ابوالفتح‌زاده و منشي‌زاده بودند. يکي از ضاربين بهبهاني فردي به‌نام حسين ل‍له بود که بعدها با ابوالفتح‌زاده و منشي‌زاده و مشکات‌الممالک در کميته مجازات همکاري کرد. پس از اين واقعه، ابوالفتح‌زاده به اروپا گريخت، مدتي بعد به ايران بازگشت و به‌عنوان متصدي گردآوري ماليات منطقه ساوجبلاغ و شهريار منصوب و اندکي بعد معزول شد.

 حسین للـه از ضاربان آیت الله بهبهانی


ترور نافرجام ناصرالدین شاه

در شوال 1268 سوءقصد بابیان به جان ناصر الدین شاه با تیر اندازی دو تن از بابیان پیش آمد ولی نا کام ماند و به دنبال آن دستگیری عوامل این سوءقصد توسط حکومت مرکزی با جدیت پیگیری شد وتحقیقات حکومتی بر اساس قرائن و شواهد نشان داد که میرزا حسینعلی نوری (بهاءاله) در طراحی و انجام این سوءقصد نقش محوری داشته لذا برای دستگیری او اقدام شد.
اگرچه میرزا و منابع بهائی منکر شدند ولی قرائن بسیاری ، موید این نقش بوده و منابع بابی از جمله عزیه خانم نوری خواهر میرزا حسینعلی نوری در" تنبیه النائمین " این نسبت را تایید کرده اند.

ناصرالدین شاه قاجار

عزیه خانم به تفصیل چگونگی برنامه ریزی و انجام این سوءقصد را با ذکر مباشران وکارگزارانش بیان نموده و ازایده این ترور توسط برادر -به خیال رسیدن به حکومت- و بعدانتخاب مجری و سپس در اختیار گذاشتن لوازم برای مجری پرده بر می دارد : میرزاابتدا کریم خان مافی از بابیان مشهور را انتخاب نموده ، پنجاه تومان نقد و اسب و شمشیر به همراه پیشدوخود در اختیار او گذاشته مامور انجام این کار مینماید و ظاهرا وعده صدارت و سپهسالاری هم به او میدهد...  ، اما او پول و اسب را گرفته و به اسلامبول می گریزد .

میرزا ،جوان بابی پر شوری به نام محمد صادق تبریزی را به این کار می گمارد و به قول عزیه به قربانگاه می فرستد. پس از عدم توفیق میرزا در نقشه ترور حدود هشتاد تن از بابیه کشته و تعداد کثیری بی خانمان و فراری می گردند و بعد هم ، حسینعلی بها منکر اصل کار توسط خودمی شود . عزیه در نتیجه گیری از این موضوع خطاب به عبدالبها می گوید: "این اول بذر نفاق و فتنه بود که جناب ابوی کاشتند و پس از اشتعال نائره فساد، حاشا کرده به گردن دیگران گذاشتند.


قتل میرزا اسدالله بیان

یکی از اولین قتل‌های سران بهائیت قتل میرزا اسدالله دیان است. میرزا اسدالله دیان کاتب بیان و سایر مکتوبات علی‌محمد باب و از بابیان «حروف حی» بود و بسیاری از اسرار پیدایش بابی‌گری را می‌دانست. او به‌دستور میرزا حسینعلی بهاء‌ به قتل رسید. میرزا آقاخان کرمانی (بابی ازلی و داماد میرزا یحیی صبح‌ازل) می‌نویسد:‌ میرزا حسینعلی چون میرزا اسدالله دیان را « مخل خود یافت،‌ میرزا محمد مازندرانی پیشخدمت خود را فرستاده او را مقتول ساخت.»

نصیر بغدادی آدمکش حرفه ای

ادوارد براون، استاد دانشگاه کمبریج، به فردی به‌نام نصیر بغدادی معروف به مشهدی عباس (ساکن بیروت) اشاره می‌کند که آدمکش حرفه‌ای و مزدور میرزا حسینعلی بهاء و عباس افندی بود و به‌دستور ایشان چند نفر را کشت از جمله ملا رجبعلی قهیر، برادرزن علی‌محمد باب، را که از برخی اسرار پیدایش بابی‌گری مطلع بود.

ادوارد براون نویسنده کتابهای مختلف درباره تاریخ ایران

براون، همچنین، به فعالیت‌های تبلیغی سه بابی ازلی در عکا اشاره می‌کند و می‌نویسد بهائیان عکا تصمیم گرفتند ایشان را از میان بردارند. آنان ابتدا خواستند این مأموریت را به نصیر بغدادی محول کنند ولی بعد منصرف شدند زیرا احضار نصیر از بیروت ممکن بود راز قتل را آِشکار کند. لذا، در 12 ذیقعده 1288 ق. هفت نفر از بهائیان به خانه افراد فوق در عکا ریختند و سید محمد اصفهانی و آقاجان کج‌کلاه و میرزا رضاقلی تفرشی را کشتند. حکومت عکا بهاء و پسرانش، عباس و محمدعلی افندی، و میرزا محمدقلی، برادر بهاء، و تمامی بهائیان عکا، از جمله قاتلین، را دستگیر کرد. بهاء و پسران و خویشانش شش روز زندانی بودند، سپس قاتلین شناخته شده و در دادگاه به حبس‌های طولانی (7 و 15 سال) محکوم شدند.


قتل حاج شيخ زکريا نصيرالاسلام

حاج شيخ زکريا انصاري دارابي، ملقب به نصيرالاسلام، فرزند حاج شيخ عبدالرحمان انصاري و وي فرزند شيخ ابوعلي و ايشان از فرزندان شيخ عبدالصمد انصاري و او فرزند شيخ بها الدين انصاري مي باشد . پس از دو حلقه نسب او به عماد انصاري و وي به كمال الدين انصاري مي رسد كمال الدين انصاري از فرزندان يكي از صحابه معروف پيامبر گرامي اسلام يعني جابر بن عبدالله انصاري است.

ایشان از سران مجاهديني بود که به فتواي حاج سيد عبدالحسين مجتهد لاري به جهاد عليه استعمار انگليس و عوامل داخلي ايشان دست زد و در اين زمينه سهمي بزرگ داشت. ایشان از شاگردان آخوند ملا محمدکاظم خراساني و شيخ عبدالله مازندراني و حاجي ميرزا حسين تهراني (نجل خليل) و حاج سيد عبدالحسين مجتهد لاري بود و، به‌نوشته رکن‌زاده آدميت، «در شهرستان‌هاي داراب و فسا و لار و ني‌ريز عليه مستبدين قيام مسلحانه کرد و به نشر افکار آزاديخواهي و استحکام مباني مشروطه ايران کوشيد» و در رکاب مجتهد لاري جهاد کرد. مساعي وي چنان ارجمند بود که آخوند خراساني «يک حلقه انگشتري فيروزه و اجازه مجاهده در راه آزادي براي او فرستاده و او را در اجازه‌نامه نصيرالاسلام خواند.»

مقبره نصیرالاسلام از شهدای مبارزه با بهائیت در روستای نوایگان داراب

مبارزات  اين شيخ مجاهد را مي توان به دو بخش جداگانه تقسيم نمود :

1-مبارزه با انحرافات اعتقادي و مقابله با هر نوع تفكر ضد ديني از جمله جنگ و مبارزه با فرقه ضاله بهائيت .

2-مبارزه با انحرافات و كجرويهاي اجتماعي از جمله مبارزه با قوام الملك ظالم و برخي از خوانين منطقه .

 نسبت به مبارزه با گروه اول لازم است بدانيم كه در آن زمان در بعضي از مناطق استان فارس پيروان فرقه گمراه بهائيت وجود داشتند من جمله در : 1- نواحي آباده 2- شهرستان سروستان 3- شهرستان نيريز

 مرحوم شيخ زكريا پس از اطلاع از وجود اين عده در شهرستان نيريز با عده اي از ياران خود به آنجا مسافرت نمود و پس از تلاش بسيار زياد جهت ارشاد و راهنمايي آنان جهت توبه، از آن عده درخواست نمود كه حاضر است با آنها به مناظره و بحث علمي – اعتقادي بپردازد اما آنان به هيچ وجه راضي به اين كار نشده و مخالفت نمودند.در نتيجه اين اختلافات و در گيريها 28 نفر از سران لجباز آنان به دست شيخ ذكريا به هلاكت رسيدند . مبارزه با اين عده تا آخرين لحظات عمرش ادامه داشت.

 رکن‌زاده آدميت درباره شهادت این شیخ مینویسد:‌

«اين است که نصيرالاسلام با گروهي از تفنگچيان مجاهد در راه تعقيب و تنکيل ستم‌پيشگان بي‌آزرم و فرقه بهائي، که در شهر ني‌ريز جمعيت و نفوسي داشتند، بيش از پيش کوشيد و آن‌ها هم در پي انتهاز فرصت بودند تا او را از ميان بردارند و همين که فرصت به‌دست آمد دو نفر از تفنگچيان او را، که يوسف و جعفرقلي نام داشتند، به‌وسيله تطميع و تحميق وادار به قتل او کردند. و در ماه رجب سال 1331 ق. پس از فراغت از غسل روز جمعه هنگام خروج از گرمابه... به‌وسيله شليک سه تير تفنگ شهيدش کردند. و آن وقت 52 سال داشت. »


قتل سيد ابوالحسن کلانتر سيرجان

قتل سيد ابوالحسن کلانتر سيرجان (1324ق) از قتل‌هاي جنجالي بهائيان است. بهائيان به تحريک مخالفين سيد ابوالحسن کلانتر (اسفنديارخان رئيس طايفه بوچاقچي، شاهزاده حاج داراب ميرزا از مالکين محل و سيد حسين قوام‌التجار از متنفذين سيرجان) پرداختند و در نتيجه در جريان يک ميهماني کلانتر سيرجان در تاريکي شب به قتل رسيد. اين ماجرا به شورش مردم سيرجان عليه بهائيان انجاميد و مردم، که منابع بهائي ايشان را «چند هزار نفر عوام کالانعام» مي‌خوانند، سيد يحيي سيرجاني (بهائي عامل قتل کلانتر) را کشتند.


قتل محمد فخار

قتل محمد فخار نيز از قتل‌هايي است که سروصداي فراوان به پا کرد. بهائيان، به‌دستور محفل بهائیت در يزد، فرد فوق را ، که گويا به بهائي‌گري اهانت مي‌کرد، کشتند و جسد او را سوزانيدند. در اين رابطه ابتدا عامل مستقيم قتل، سلطان نيک‌آئين، دستگير شد و سپس 12 نفر از معاريف بهائيان يزد، از جمله محمدطاهر مالميري و ميرزا حسن نوش‌آبادي و حسين شيدا، به اتهام مشارکت در قتل زنداني شدند. پس از هفت ماه پرونده متهمين به تهران ارسال شد. هر چند اتهام اين گروه قتل بود ولي در زندان تهران در «محل کم جمعيت و آبرومندي که مختص به اشراف و اعيان» بود محبوس شدند و با سران اکراد و الوار و خوانين بختياري معاشر بودند و حتي مدير زندان را تبليغ مي‌کردند. بهائيان در دادگاه به مظلوم‌نمايي فراوان دست زدند و از جمله مالميري چنين گفت‌:

هواي يزد خشک است و کله‌هاي اهل يزد تمام خشک است و يک تعصبات لامذهبي جاهلانه‌اي دارند که در ساير ولايات نيست. اهل يزد عموماً قتل ما بهائيان را واجب مي‌دانند و مال ما را حلال و هر گونه تهمتي و اذيتي را در حق ما ثواب مي‌دانند و به عقيده باطل خود بهشت مي‌خرند.
تمامي اعضاي اين گروه، به‌جز سلطان نيک‌آئين، پس از 14 ماه حبس در تهران، با اعمال نفوذ بهائيان مقتدر پايتخت، تبرئه شدند. رياست اين دادگاه را فردي به‌نام عاصمي و وکالت بهائيان را فردي به‌نام دادخواه به عهده داشتند. هر چند منابع بهائي مي‌کوشند تا اين ماجرا را «تهمت» جلوه دهند، ولي محکوم شدن سلطان نيک‌آئين، به‌رغم اعمال نفوذ فراوان بهائيان، ثابت مي‌کند که مجرم بوده است. عبدالحسين آيتي با اشاره به قتل محمد فخار و موارد ديگر مي‌نويسد:

خدا نيارد روزي که ميدان براي بغضاء و شحناء ايشان باز شود. آن وقت است که چند نفرشان در شاهرود آدم مي‌کشند (در واقعه 1324 فتنه بابي‌هاي شاهرود) يا مانند سلطان باروت‌کوب [نيک‌آئين] و چند تن اهل محفل روحاني در يزد محمد کوزه‌گر [فخار] را در کوره مي‌سوزانند يا ذکرالله و عبدالحق نامي خود را در بين مهاجرين روسيه انداخته، در آذربايجان آتشي برافروختند که نمرود از آن شرم مي‌برد.


کشتار ابرقو

واقعه جانگداز "ابرقو" بارزترین نمونه سبعیت تشکیلات بهائیت است که در تاریخ ماندگار شده است. شرح چگونگی وقوع جریان به اختصار در کتاب "فجایع بهائیت" یا "واقعه ابرقو" تألیف آقای حسین خراسانی آورده شده است.

پس از مرگ عبدالبهاء ، شوقی افندی با یاری مادرش به جانشینی او رسید. شوقی در دانشگاه امریکایی بیروت تحصیل کرده و سپس به آکسفورد برای ادامه تحصیل رفته که با مرگ عبدالبها تحصیل را ناتمام گذاشته بود.


شوقی افندی ، جانشین عبدالبها و آمر قتل عام ابرقو

شوقی از لندن دستور تبلیغات همه جانبه و گسترده بهایئت را در ایران صادر نمود ، تشکیلات بهائیت در ایران به دنبال دریافت این دستور، تمامی همت خود را جزم کرد تا با جذب حداکثری از مردم به ویژه جوانان به خواسته سرکرده خود برسد.

محفل بهائیت یزد، به ریاست شخصی به نام « سلطان نیک آیین »، روستای ابرقو را به عنوان هدف انتخاب کرد و محفل اسفند آباد یزد به ریاست « میرزا حسن شمسی » را مأمور اجرای آن کرد و برای شروع اقدامات تبلیغی ، از محفل تهران تقاضای اعزام مبلغ کرد .

با اعزام « سلیمان سلیمی» به عنوان مبلغ، فعالیت ها آغاز شد اما هرچه تلاش کردند نتیجه ای در بر نداشت لذا تبلیغات با مخالفت جدی مردم منطقه روبرو شد و شکست خورد و مبلغ مذکور به ناچار به تهران بازگشت.

با طرح نقشه جدیدی برای اعزام مبلغ این بار یک بهایی با پوشش در حرفه دوچرخه سازی به ابرقو رفته و با تبلیغ یک شبکه سه نفره در ابرقو ایجاد می کند که سرانجام او نیز با روشنگری های واعظ ابرقو توسط مردم شناخته می شود و با همسر خود نیمه شب با یک موتور سیکلت از ابرقو فرار می کند.

 « میرزا حسن شمس » رییس محفل اسفند آباد یزد از مردم ابرقو کینه مند شد ، برای ابر سوم مبلغ دیگری با نام « عباسعلی پور مهدی » را مامور کرد تا به ابرقو رفته و به تبلیغ بهائیت بپردازد.
عباسعلی با گرفتن مبلغ هنگفتی به انوان پیش پرداخت با پوشش پیله ور به منطقه ابرقو رفته و چون سیار بود به روستاهای اطراف سرک کشیده و تبلیغ بهائیت میکرده است.

در یکی از روستاهای اطراف ابرقو به نام رباط، خانمی موحد و معتقد به نام صغری که 56 سال داشت، به همراه فرزندان خردسالش زندگی می کرد که عباسعلی پور مهدی، وی را سدی در برابر تشکیلات بهائیت می دانست و با گزارشاتی که به محفل یزد ارائه کرد، محفل را وادار کرد تا دستور قتل این خانم و فرزندان بیگناهش را صادر کند.

با دستور محفل بهائیت این خانواده شش نفره در شب سیزدهم دی ماه 1328 به دست « محمد علی شیروانی » به طرز فجیعی قتل عام شدند .

این قاتل بی رحم بهایی به همراه چند تن از یاران خود به خانه این زن شجاع یورش برده و ابتدا 3 دختر او را با بیل و تبر هیزم شکنی مثله کرده و سپس در جنایتی دیگر این زن را به همراه دو پسر خردسال دیگرش قطعه قطعه می کنند.

چند ماه پس از متواری شدن جنایتکاران ، دستگاه قضایی رژیم پهلوی آنها را دستگیر می کند و با توجه به اعترافات صریح شیروانی ، و علیرغم تمام تلاش تشکیلات بهایئت برای ایجاد انحراف در آن ، در نهایت شیروانی در ملا عام اعدام شد و مابقی جنایتکاران زندانی شده و با فشار تشکیلات محفل بهائیان امریکا در شهریور 1331 آزاد شدند.

اما اسرار این قضیه مدتهای زیادی مخفی مانده بود تا در سال 1384 متن کیفر خواست این قتل عام توسط کیهان منتشر می شود.


کمیته مجازات

کمیته مجازات در زمان اولین دولت وثوق الدوله در سال 1295 ش ، و در اوج وقایع پس از صدور فرمان مشروطیت تأسیس شد و تنها پنج ماه (تا پائیز 1296) فعالیت کرد.

وجه بهائی بودن اعضای کمیته مجازات، و نقش مخفی و قابل توجهی که فرقه ضاله بهائیت در این ایام و در راستای تحقق سیاست های استعماری بریتانیا بر عهده داشت، مسأله مهم و قابل تأملی است. عملیات تروریستی و قتل های پشت سر هم دوران مشروطه، از مهم ترین عوامل در ایجاد یک بحران عظیم و عمیق است، که تأثیرات روانی و تبلیغی و فرهنگی عظیمی برجای گذاشت؛ و در فاصله چهار سال، آنچنان بی تفاوتی در جامعه به وجود آورد، و ساخت سیاسی کشور را چنان خنثی و آلوده کرد، که در نهایت با هجوم چند صد نفر قزاق به سرکردگی رضا خان میر پنج از قزوین، پایتخت کشور به سادگی و بی هیچ مقاومتی به تصرف آنها درآمد، و با سقوط حکومت قاجار، مشروطیت به سرنوشت شوم دیکتاتوری پهلوی دچار شد.

نمونه ای از بیان نامه (اعلامیه) کمیته مجازات

بنیانگذاران و اعضای اصلی این کمیته از افرادی چون سرتیپ "اسدالله خان ابوالفتح زاده"، سرتیپ "ابراهیم خان منشی زاده"، "محمد نظر خان مشکات الممالک"، "احسان الله خان دوستدار"، "میرزا محمد خان نجات خراسانی"، سردار "محیی" (برادر میرزا کریم خان رشتی، جاسوس معروف انگلیس) "کریم دواتگر" و "میرزا علی اکبر ارداقی" تشکیل می شد، که زندگینامه ی همه آنها به شدت آلوده و اکثر آنها از پیروان فرقه ی بهائیت بودند. هسته ی مرکزی کمیته مجازات، "ابوالفتح زاده" (به عنوان رئیس کمیته) و "منشی زاده" و "مشکات الممالک" بودند؛ و مهدی بامداد در کتاب شرح رجال ایران، سرتیپ "اسدالله خان ابوالفتح زاده" و "منشی زاده" را از پیروان فرقه ی بهائیت معرفی می کند. این موضوع را عبدالله متولی، نویسنده کتاب کمیته مجازات نیز تأیید می کند و افزون بر دو نفر نامبرده، مشکات الممالک را هم پیرو این فرقه می داند.

يکي از قربانيان اين کميته ميرزا عبدالحميد خان متين‌السلطنه ثقفي، مدير روزنامه عصر جديد، بود که در روزنامه مظفري بوشهر (شماره‌هاي 67 و 68 مورخ شعبان 1322ق.) مقاله‌اي تند عليه اردشير ريپورتر منتشر کرده بود.


ميرزا عبدالحميد خان متين‌السلطنه ثقفي، مدير روزنامه عصر جديد

ترورهای مرموز و به هم پیوسته ای است که با محوریت "کمیته مجازات" صورت می گرفت؛ مانند ترور نافرجام شیخ فضل الله نوری توسط یکی از سرکردگان کمیته مجازات به نام کریم دواتگر، و پس از آن ترور افرادی چون سیّد عبدالله بهبهانی. به عبارت بهتر باید گفت، برنامه آشوبگری و ترور این گروه، زمانی آغاز شد که هنوز مشروطه خواهی بهار خود را سپری می کرد و مردم و انقلابیون در اوج خوش بینی به مشروطیت بودند و هنوز مقوله ای به نام سرخوردگی مطرح نبود. این افراد به هیچ وجه و با هیچ معیاری از نیروهای انقلابی یا سرخوردگان مشروطه نبودند. اما عامداً و آگاهانه، در اعلامیه های کمیته مجازات تلاش می شد، تا انگیزه آنها دینی و انقلابی وانمود شود.

این کمیته در ظاهر با حفظ شعارهای انقلابی پس از ترور اسماعیل خان ، رئیس سیلوی تهران ، سایر مسئولان را به قتل تهدید کرد.

مدتی بعد، اعضای کمیته شناسائی و چند تن از ایشان دستگیر شدند. "ابوالفتح زاده" و "منشی زاده" در 26 ذیقعده 1336 قمری، به شکلی مرموز در سمنان به قتل رسیدند و "احسان الله خان دوستدار" به قفقاز گریخت. "مشکات الممالک" نیز پس از مدت کوتاهی آزاد شد.

در زمان دستگیری اعضای کمیته مجازات، فرقه ی بهائی در دستگاه نظمیه، از چنان نفوذی برخوردار بود که بتواند پرونده را به شیوه دلخواه خود فیصله دهد. نفوذ بهائیان در نظمیه، از زمان ریاست "کنت دو مونت فورت" بر نظمیه تهران آغاز شد. "عبدالرحیم ضرابی" (بهائی کاشانی)، معاون او و کلانتر تهران بود و به این دلیل به عبدالرحیم خان کلانتر شهرت داشت.

پس از دستگیری اعضای کمیته ی مجازات، احمد خان صفا، مسئول پرونده فوق در نظمیه، به شکلی مرموز به قتل رسید. در این زمان، گروهی به نام "کمیته سیمرغ"، طی اطلاعیه ای خطاب به رئیس الوزرا، قتل "صفا" را ناشی از مماشاتی دانست، که دولت در قبال بهائیان در پیش گرفته.


خیانت در نهضت جنگل توسط بهائیت

حسان‌الله خان دوستدار، چهره سرشناس تروريستي که در صفوف نهضت جنگل تفرقه انداخت و «کودتاي سرخ» را عليه ميرزا کوچک خان هدايت کرد، به يکي از خانواده‌هاي سرشناس بهائي ساري (خانواده دوستدار) تعلق داشت و سردار محيي (عبدالحسين خان معزالسلطان)، همدست او، از اعضاي خاندان اکبر بود که برخي از اعضاي آن، به‌ويژه ميرزا کريم‌خان رشتي، به رابطه با اينتليجنس سرويس انگليس شهرت فراوان دارند. حداقل دو تن از برادران ميرزا کريم‌خان رشتي و سردار محيي، مبصرالملک و سعيدالملک، را به‌عنوان بهائي فعال مي‌شناسيم. فتح‌الله اکبر (سردار منصور و سپهدار رشتي) پسرعموي ايشان است که در آستانه کودتاي 3 اسفند 1299 رئيس‌الوزرا بود و نقش مهمي در هموار کردن راه کودتا ايفا نمود.

میرزا کوچک خان جنگلی

در اين ميان نقش احسان‌الله خان دوستدار، به عنوان يکي از برجسته‌ترين تروريست‌هاي تاريخ معاصر ايران، حائز اهميت فراوان است. مأمور اطلاعاتي اعزامي حزب بلشويک به جنگل در يک گزارش سرّي به باکو ارزيابي خود را از ميرزا کوچک خان و احسان‌الله خان دوستدار چنين بيان مي‌دارد:

ثابت‌ قدمي‌ فوق العاده‌ ميرزا کوچک‌ خان‌ و دقت‌ فوق العاده‌، علاقه‌ و همدردي‌ او نسبت‌ به‌ اطرافيان‌ و وضع‌ وخيم‌ روستائيان‌ و خويشاوندان‌، احترام‌ شديد اطرافيان‌ و علاقه‌ به‌ او را برانگيخته‌ است‌...زندگي‌ کوچک‌ خان‌ خيلي‌ ساده‌ است‌، او در اتاق ساده‌اي‌ زندگي‌ مي‌کند، همراه‌ رفقاي‌ خود و مجاهدها روي‌ تشک‌ کاه‌ مي‌خوابد، هيچ‌ گونه‌ مبل‌ و زرق و برقي‌ که‌ مخصوص‌ خان‌هاست‌، وجود ندارد. او زندگي‌ کاملاً متواضعانه‌اي‌ دارد، سيگار نمي‌کشد، خوشگذراني‌ نمي‌کند، مشروب‌ نمي‌خورد و ازساعت‌ شش‌ صبح‌ تا نصف‌ شب‌ کار مي‌کند.

احسان الله خان دوستدار

علاوه بر دو نمونه فوق (احسان‌الله خان و سردار محيي)، موارد فراواني از حضور مأموران بهائي اينتليجنس سرويس بريتانيا در صفوف نهضت جنگل وجود دارد. يک نمونه، ميرزا شفيع خان نعيم، بهائي گيلاني، است که در انزلي به‌دست جنگلي‌ها به قتل رسيد. 

نمونه ديگر، غلامحسين ابتهاج (پسر ابراهيم خان ابتهاج‌الملک و برادر ابوالحسن ابتهاج) است که به‌وسيله انقلابيون جنگل دستگير شد. جنگلي‌ها قصد محاکمه و مجازات او را داشتند ولي با وساطت احسان‌الله خان دوستدار و ميرزا رضا خان افشار آزاد شد.

احسان الله خان دوستدار در اواخر عمر در شوروي

ميرزا رضاخان افشار نيز بهائي بود و نقش مخرب و مرموزي در حوادث نهضت جنگل ايفا کرد. او در زمان آغاز نهضت پيشکار ماليه گيلان بود. به همراهي با جنگلي‌ها پرداخت و مسئول مالي «کميته اتحاد اسلام» شد. او سپس 84 هزار تومان از پول کميته را به سرقت برد و به تهران گريخت و بعدها به آمريکا رفت. افشار پس از بازگشت از آمريکا مترجم هيئت آمريکايي ميلسپو شد و در دوران سلطنت رضاشاه مشاغل مهمي چون حکومت گيلان (1307)، حکومت کرمان (1310)، مسئول راهسازي کشور (1311) و استانداري اصفهان را به عهده داشت.

نمونه ديگر عبدالحسين نعيمي است که در حوالي سال 1920 ميلادي در صفوف جنگلي‌ها حضور داشت. او به‌عنوان نماينده «کميته نجات ايران»، که رياست آن را احسان‌الله خان دوستدار به‌دست داشت، در اولين کنگره حزب کمونيست ايران (در انزلي) شرکت کرد و پيام اين کميته را قرائت نمود. عبدالحسين نعيمي پسر ميرزا محمد نعيم، شاعر معروف بهائي (اهل روستاي فروشان سده اصفهان)، است.


پایان سخن

بهائیت مساوی است با تروریسم ، این یک ادعا نیست یک واقعیت تاریخی است . این فرقه سرسپرده که مقر اصلی آن در اراضی اشغالی و در حمایت رژیم صهونیستی است با پیوند به این موجود نامشروع از ابتدای ایجاد تا کنون با ریختن خون های زیادی ریشه دوانیده و حالا با مظلوم نمایی ادعای حقوق بشر دارد .

به نظر می رسد در مجامع حقوق بشری جای مردم مظلوم مسلمان ایران به عنوان شاکی و سران و تروریست های فرقه ضاله بهائیت به عنوان مدعی عوض شده است.


مرکز بهائيان (بيت العدل اعظم الهي) در حيفا (اسرائيل)

اين بنا بوسيله مهندس حسين امانت و دکتر فريبرز صهبا احداث و در 22 مه 2001 افتتاح شد.
براي احداث اين بنا  250 ميليون دلار هزينه شده است.


.......................................................................................
منابع و ماخذ
http://shahbazi.org/pages/Bahaism_Holocaust.htm

http://www.iranboom.ir/tarikh/tarikhemoaser/6283-bab-fetne-ke-amir-kabir-khamosh-kard.html

http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%B5%D8%A8%D8%AD_%D8%A7%D8%B2%D9%84

http://www.681.ir/

http://www.jamnews.ir/fa/

http://khosravi1367.blogfa.com/post-70.aspx

http://narenj7144.blogfa.com/post-125.aspx

http://www.rasekhoon.net/article/show-30233.aspx

عبدلله شهبازی، فصلنامه ی تاریخ معاصر ایران، شماره 27، ص 45 و 46
حواشي بر مقاله شخصي سياح، چاپ اوّل، 1891

رساله هشت بهشت  ، ميرزا آقاخان کرماني

کتاب تنبیه النائمین نوشته عزیه

منبع :
مشرق نیوز

برچسب‌ها: فرقه بهائیت, اعمال تروریستی بهائیت, سید کاظم رشتی, علی محمد شیرازی, فرقه های ضاله

جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 :: 3:30 ::  نويسنده : صالحون :: موضوع: فرهنگی


سعادت آباد- بالاتر از میدان کاج انتهای خیابان گلستان اول- شماره تلفن۰۲۱۲۲۰۷۹۷۳۸

آدرس و شماره تلفن آسایشگاه جانبازان اعصاب وروان نیایش رو بخاطر بسپارید تا هر وقت گذرتون افتاد یا در فراغت بودید یا حس کردید که بهشون مدیونید یه سری بزنید البته اونا هیچ توقعی از ماندارند ولی وجدان های بیدار ازمون این توقع رو دارند.

صبح یکی از روزهای دل انگیز با بچه های بسیج، بسیج شدیم و راهی سعادت آباد شدیم به قصد زیارت شهدای زنده در آسایشگاه نیایش.

قبل از دیدن جانبازها فکر می کردم همه شون یا قریب به اتفاقشون وضعیت روانشون خیلی داغونه که شاید مشکلی هم ایجاد بشه اما وقتی رفتیم دیدیم روان و اعصابشون از خیلی افراد جامعه که بهشون میگن سالم،بهتر وسالم تره این مردان بزرگ و بزرگوار رفتند جبهه و حالا اعصابشون ناراحته تا ما با اعصاب راحت زندگی مون جاری باشه.

یکی از جانبازان می گفت: ما فقط به خاطر خدا رفتیم. از وضعیتش که پرسیدیم گفت: روزی یه مشت قرص می خورم به خاطر همین هم ۳۵ درصد پوکی استخوان دارم .دوست های دیگرش هم گفتند یه ترکش زیر قلبش هست که قابل درمانه منتها باید یه قلب دیگه رو بهش پیوند بزنن که این کاررو نمی کنن و نمی ذارن صدای ما به جایی برسه. بعضی هاشون از وضعیت رسیدگی ومسئولین شکایت داشتند. بهش گفتیم ما شرمنده شمائیم گفت:این حرفا چیه دشمنتون شرمنده باشه ما به خاطر خدا رفتیم وتوکلمون هم به خودشه. چرا فقط عده ای جوگیر میز شدند وبه فکر بچه های جانباز نیستند.

اگه یه روز اجانب بچه های انقلاب رو موجی کردند امروز هم موج انقلاب به چند تا از کشورها رسیده و بیداری اسلامی به وقوع پیوسته.

****************

یکی از جانبازان دیگر هم از خاطرات جبهه اش می گفت برامون می گفت به یکی گفتند تو جبهه تو کدوم قسمت کار می کردی می گفت من زرشک پاک کن بودم گفتیم مگه تو جبهه زرشک هم پاک می کردند گفت:آره. روی تابلوها می نوشتند تا کربلا راهی نمانده ونیروهای خودی عملیات می کردند بعدش که شکست می خوردند بعضی از رزمنده ها رو تابلو جلوی همون جمله می نوشتند زرشک،من مسوول این بودم که کلمه زرشک رو پاک کنم.

می گفت من چهارم ابتدایی با محمود کریمی همکلاس بودم عاملی که باعث شد محمود کریمی ، محمود کریمی بشه که الآن همه ایران می شناسندش نماز اول وقت بود.

می گفت من رزمنده جهنمی ام. یه روز بچه ام رو بردم ثبت نام کنم گفتم یه کم مراعات مارو بکنید بهش گفتم من رزمنده ام جانبازم. بهم یه کلام جواب داد گفت:به جهنم.

ما باید بدونیم و بفهمیم اگه الآن تو امنیت وآسایش هستیم مدیون اینیم که این رزمنده ها تو آتیش جهنمی که کفار بعثی فراهم می کردند پرپر شدند و عده ای هم پر وبالشون شکست.



دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 :: 0:3 ::  نويسنده : صالحون :: موضوع: سیاسی



شنبه بیست و یکم بهمن 1391 :: 20:8 ::  نويسنده : صالحون :: موضوع: سیاسی

آن زمان که دشمن به جان مان حمله کرد، شهدا ما را شرمنده کردند؛ نکند این روزها که دشمن به نان مان حمله کرده ، شرمنده شهدا شویم.

ثمره خون آن همه شهید اکنون در دستان من و توست . ای دل تو چه می کنی ؟!

( وعده ما ، فردا ساعت ۹:۳۰ صبح )

چقدر فجر و فرج شبیه اند ، انگار خدا ۳۴ سال است دارد امتحان مان می کند ، ببیند چقدر منتظریم بشنویم ” امام آمد ” ؟  ما هم در ۲۲ بهمن هر سال پای خمینی و خامنه ای سنگ تمام می گذاریم که بداند برای ظهور موعودش بی قراریم .

در موسم  سخت ابتلا می آییم

یکشنبه به یاد شهدا می آییم

حاشا که برای نان ،، ولی بفروشیم

وقتی که علی گفته بیا ، می آییم …



   ........   مطالب گذشته
سیاسی       فرهنگی       مذهبی       شهرستان ورامین
کلیه حقوق این سایت متعلق به گروه فرهنگی صالحون می باشد و هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز است.